مشاور، مدرس و محقق بازاریابی                                                                 

سه شنبه 1396/12/01
سخن روز
بهره‌وري، انجام كار درست به روش درست است. (پيتر دراكر)

نظر سنجی

به نظر شما برای شروع یک کسب و کار جدید، کدام یک از عوامل زیر در اولویت می باشد؟

Results

"نتیجه رای : 289"






عتیقه فروش و گربه

عتيقه‌فروشي در روستايي به منزل رعيتي ساده وارد شد. ديد كاسه‌اي نفيس و قديمي دارد كه در گوشه‌اي افتاده و گربه در آن آب مي‌خورد. ديد اگر قيمت كاسه را بپرسد رعيت ملتفت مطلب مي‌شود و قيمت گراني بر آن مي‌نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگي داري آيا حاضري آن را به من بفروشي؟ رعيت گفت: چند مي‌خري؟ گفت: يك درهم. رعيت گربه را گرفت و به دست عتيقه‌فروش داد و گفت: خيرش را ببيني.

عتيقه‌فروش پيش از خروج از خانه با خونسردي گفت: عموجان اين گربه ممكن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است كاسه آب را هم به من بفروشي. رعيت گفت: قربان من به اين وسيله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. كاسه فروشي نيست.


 مردم ملل مختلف اوقات خود را چگونه مي گذرانند ؟

امريكا: ۸ ساعت كار، ۸ ساعت استراحت، ۲ ساعت ماندن در ترافيك، ۲ ساعت تفريح ، ۲ ساعت تماشاي تلويزيون، ۲ ساعت كار با اينترنت
فرانسه: ۸ ساعت كار، ۶ ساعت استراحت، ۲ ساعت قدم زدن در خيابان، ۴ ساعت كتاب خواندن، ۲ ساعت حرف زدن عليه تلويزيون، ۲ ساعت خنديدن
ايتاليا: ۴ ساعت كار، ۸ ساعت خواب، ۴ ساعت غذا خوردن، ۶ ساعت حرف زدن، ۲ ساعت خيابان گردي
آلمان: ۸ ساعت كار، ۸ ساعت خواب، ۲ ساعت اضافه كار، ۲ ساعت تماشاي مسابقات تلويزِيوني، ۲ ساعت مطالعه، ۲ ساعت فكر كردن به خودكشي
كوبا: ۸ ساعت كار، ۸ ساعت تفريح، ۴ ساعت خواب، ۴ ساعت گوش كردن به سخنراني كاسترو
عربستان سعودي: ۸ ساعت تفريح همراه با كار، ۶ ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان، ۱۰ ساعت خواب
مصر: ۴ ساعت كار، ۸ ساعت خواب، ۸ ساعت كشيدن قليان، ۲ ساعت گوش كردن به ام كلثوم، ۲ ساعت حرف زدن در مورد گذشته
هندوستان: ۸ ساعت جستجوي كار، ۶ ساعت خواب، ۶ ساعت تماشاي فيلم، ۲ ساعت جستجو براي محل خواب، ۲ ساعت براي رد شدن از خيابان
پاكستان: ۴ ساعت كار غير مجاز، ۸ ساعت خواب در حين كودتا، ۸ ساعت اعتراض عليه كودتا، ۴ ساعت فرا ر از دست پليس
ايران: ۸ ساعت خواب، ۸ ساعت استراحت، ۲ ساعت حركت در ترافيك، ۱ ساعت كار، ۳ ساعت بحث در مورد گذران اوقات تعطيلات و بين التعطيلين، ۲ ساعت بحث در مورد فلسفه و سياست

شكار آماري

سه آمارگر به شكار رفته و در كمين گوزني قرار گرفتند. اولي به گوزن شليك و گلوله يك متر به راست انحراف داشت. دومي شليك كرد و گلوله يك متر به چپ انحراف داشت. نفر سوم در همين لحظه خوشحال شد و گفت: «عالي شد ما بطور ميانگين به هدف زديم!»


زندگي پس از مرگ
رئيس: شما به زندگي پس از مرگ اعتقاد داريد؟
كارمند: بله !
رئيس: خوب است. چون وقتي صبح امروز براي شركت در مراسم تشييع جنازه پدربزرگتان اداره را ترك كرديد، او به اينجا آمد و گفت كه مي خواهد شما را ببيند .


سابقه ایجاد مدیریت بحران
خرسی در مقابل دو نفر ناگهان ظاهر شد..
یکی از آنها سریع کفش ورزشی اش را از کوله پشتی بیرون آورد و پوشید.
دیگری گفت بی جهت آماده نشو هیچ انسانی نمی تواند از خرس سریعتر بدود.
مرد اول به دومی گفت : 
قرار نیست از خرس سریعتر بدوم. فقط کافیست از تو سریعتر بدوم ..!
و اینگونه شد که شاخه ای از مدیریت بنام مدیریت بحران شکل گرفت !


 شخم زنی مزرعه

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می كرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این كار خیلی سختی بود. تنها پسرش كه می توانست به او كمك كند در زندان بود.
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: «پسر عزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بكارم. من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم چون مادرت همیشه زمان كاشت محصول را دوست داشت. من برای كار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشكلات من حل می شد. من می دانم كه اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی. دوستدار تو پدر.»
چند روز بعد، پیرمرد این تلگراف را دریافت كرد: «پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان كرده ام.»
4 صبح فردای آن روز، 12 نفر از مأموران اف بی آی و افسران پلیس محلی وارد مزرعه شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینكه اسلحه ای پیدا كنند. پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت كه چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه كند؟ پسرش پاسخ داد: «پدر برو و سیب زمینی هایت را بكار. این بهترین كاری بود كه از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم.»

 

دزدی در یک بانک چینTop of FormTop of Form

در یک دزدیِ بانک در چین، دزد فریاد کشید:
همه شما که در بانک هستید، حرکت احمقانه نکنید، زیرا پول مال دولت است ولی زندگی به شما تعلق دارد!!
همه در بانک به آرامی روی زمین دراز کشیدند.
این «شیوه تغییر تفکر» نام دارد، تغییر شیوه معمولی فکر کردن.
هنگامی که دزدان بانک به خانه رسیدند، جوانی که (مدرک لیسانس مدیریت بازرگانی داشت) به دزد پیرتر (که تنها شش کلاس سواد داشت) گفت «برادر بزرگ تر، بیا تا بشماریم چقدر بدست آورده ایم»
دزد پیرتر با تعجب گفت؛ «تو چقدر احمق هستی، شمردن این همه پول زمان بسیار زیادی خواهد برد. امشب تلویزیون ها در خبرها خواهند گفت ما چقدر از بانک دزدیده ایم»
این را میگویند: «تجربه» این روزها، تجربه مهم تر از علم و یا ورق کاغذهایی است که به رخ کشیده می شود.
پس از آنکه دزدان بانک را ترک کردند، مدیر بانک به رئیس خودش گفت، فوری به پلیس خبر بدهید. اما رئیس اش پاسخ داد:
«تأمل کن! بگذار ما خودمان هم 10 میلیون از بانک برای خودمان برداریم و به آن 70 میلیون که از بانک ناپدید کرده بودیم بیفزاییم»
این را میگویند «با موج شنا کردن» پرده پوشی و آمار سازی به وضعیت غیرقابل باوری به نفع خودت.
رییس کل می گوید: «بسیار خوب خواهد بود که هرماه در بانک دزدی بشود»
این را میگویند «کشتن کسالت»
شادی و هیجانِ شخصی از انجام وظیفه مهم تر می شود.
روز بعد، تلویزیون اعلام می کند 100 میلیون یوآن از بانک دزدیده شده است.
دزدها پول ها را شمردند و دوباره شمردند اما نتوانستند 20 میلیون بیشتر بدست آورند.
دزدان بسیار عصبانی و شاکی بودند: «ما زندگی و جان خود را گذاشتیم و تنها 20 میلیون گیرمان آمد. اما روسای بانک 80 میلیون را در یک بشکن بدست آوردند. انگار بهتر است انسان درس خوانده و صاحب منصب باشد تا اینکه دزد بشود.»
این را میگویند؛ «دانش به اندازه طلا ارزش دارد»
رییس بانک با خوشحالی می خندید زیرا او نه تنها ضرر خودش در سهام را بلکه سود سالیان کارش را یکجا در این دزدی بانک پوشش داده بود.
این را میگویند؛ «موقعیت شناسی» جسارت را به خطر ترجیح دادن.
حال شما بفرمایید در اینجا کدامیک دزد راستین هستند؟...

 

چگونه جاي مناسب براي كارمند جديد را تشخيص دهيم؟

براي جايابي كاركنان جديد، مراحل زير را اجرا كنيد :

1-      400 آجر را در اتاقي بسته بگذار .

2-      کارمندان جديد را در اتاق بگذار و در را ببند.

3-      آنها را ترك كن و بعد از 6 ساعت برگرد.

4-      سپس موقعيت ها را تجزيه تحليل كن :

الف: اگر آنها در حال شمردن آجرها هستند، آنها را در بخش حسابداري بگذار

ب: اگر آنها براي دومين بار در حال شمردن آجرها هستند، آنها را در بخش مميزي بگذار

پ: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته كرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسي بگذار

ت: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده اي مرتب كرده اند آنها را در بخش برنامه ريزي بگذار

ث: اگر آنها آجرها را به سمت يكديگر پرتاب مي كنند آنها را در بخش اداري بگذار

ج: اگر خواب هستند، آنها را در بخش حراست بگذار

چ: اگر آنها آجرها را تكه تكه كرده اند آنها را در قسمت فناوري اطلاعات بگذار

ح: اگر آنها بي كار نشسته اند، آنها را در قسمت نيروي انساني بگذار

خ: اگر آنها سعي مي كنند با آجرها تركيب هاي مختلفي ايجاد كنند و مدام جستجوي بيشتري مي كنند ولي هنوز يك آجر را هم تكان نداده اند، آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار

د: اگر آنها اتاق را ترك كرده اند آنها را در قسمت بازاريابي بگذار

ذ: اگر آنها به بيرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ريزي استراتژيك بگذار

ر: اگر آنها با يكديگر در حال حرف زدن هستند، بدون هيچ نشانه اي از تكان خوردن آجرها، به آنها تبريك بگو و آنها را در قسمت مديريت ارشد قرار بده !

 

از مزاياي وقت شناسي

متن كامل لطيفه در مراسم توديع پدر پابلو، كشيشي كه ۳۰ سال در كليساي شهر كوچكي خدمت كرده و بازنشسته شده بود، از يكي‌ از سياستمداران اهل محل براي سخنراني دعوت شده بود. در روز موعود، مهمان سياستمدار تأخير داشت و بنابراين كشيش تصميم گرفت كمي‌ براي مستمعين صحبت كند .

پشت ميكروفن قرار گرفته و گفت: «۳۰ سال قبل وارد اين شهر شدم. انگار همين ديروز بود. راستش را بخواهيد، اولين كسي‌ كه براي اعتراف وارد كليسا شد، مرا به وحشت انداخت. به دزدي هايش، باج گيري، رشوه خواري، هوس راني‌، زنا با محارم و هر گناه ديگري كه تصور كنيد اعتراف كرد. آن روز فكر كردم كه جناب اسقف اعظم مرا به بدترين نقطه زمين فرستاده است ولي‌ با گذشت زمان و آشنايي با بقيه اهل محل دريافتم كه در اشتباه بوده‌ام و اين شهر مردمي نيك دارد.»

 

در اين لحظه سياستمدار وارد كليسا شده و از او خواستند كه پشت ميكروفن قرار گيرد. در ابتدا از اينكه تاخير داشت عذر خواهي‌ كرد و سپس گفت: «به ياد دارم زماني كه پدر پابلو وارد شهر شد، من اولين كسي‌ بودم كه براي اعتراف مراجعه كردم.»

 

اشتباه موردي

كارمندي به دفتر رئيس خود مي رود و مي گويد: «معني اين چيست؟ شما 200 دلار كمتر از چيزي كه توافق كرده بوديم به من پرداخت كرديد.»

رئيس پاسخ مي دهد: «خودم مي دانم، اما ماه گذشته كه 200 دلار بيشتر به تو پرداخت كردم هيچ شكايتي نكردي . »

كارمند با حاضر جوابي پاسخ مي دهد: «درسته، من اشتباه هاي موردي را مي توانم بپذيرم اما وقتي به صورت عادت شود وظيفه خود مي دانم به شما گزارش كنم . »

 

اداره، دوستت دارم

اداره را دوست دارم چون جايي است كه بعد از خستگي روزانه ناشي از امور زندگي مي‌توانم در آنجا استراحت كنم .

 

اول رئيس

يك روز مسوول فروش، منشي دفتر و مدير شركت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند. يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي كنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه .

جن ميگه: من براي هر كدوم از شما يك آرزو برآورده مي كنم. منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من مي خوام كه توي باهاماس باشم، سوار يه قايق بادباني شيك باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشي ناپديد ميشه .

بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من مي خوام توي هاوايي كنار ساحل لم بدم، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي نوشيدني خنك داشته باشم و تمام عمرم حال كنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه .

بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه. مدير ميگه: «من مي خوام كه اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شركت باشن!»

نتيجهء اخلاقي اينكه هميشه اجازه بده كه رئيست اول صحبت كنه .

 

آدمخوارها در يك شركت كامپيوتري

پنج آدمخوار به عنوان برنامه‌نويس در يك شركت كامپيوتري استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگويي رئيس شركت مي‌گويد: «شما همه جزو تيم ما هستيد. شما اينجا مي‌توانيد حقوق خوبي بگيريد و مي‌توانيد به غذاخوري شركت رفته و هر مقدار غذا كه دوست داريد بخوريد. بنابراين فكر كاركنان ديگر را از سر خود بيرون كنيد.» آدمخوارها قول مي‌دهند كه با كاركنان شركت كاري نداشته باشند .

چهار هفته بعد رئيس شركت به آنها سر مي‌زند و مي‌گويد: «شما خيلي سخت كار مي‌كنيد و من از همه شما راضي هستم. يكي از خانم‌هاي برنامه‌نويس ما ناپديد شده است. كسي از شما مي‌داند كه چه اتفاقي براي او افتاده است؟» آدمخوارها اظهار بي‌اطلاعي مي‌كنند. بعد از اينكه رئيس شركت مي‌رود، رهبر آدمخوارها از بقيه مي‌پرسد: «كدوم يك از شما نادونا اون خانوم برنامه‌نويس را خورده؟»

يكي از آدمخوارها با ترديد دستش را بالا مي‌آورد. رهبر آدمخوارها مي‌گويد: «اي احمق! طي اين چهار هفته ما رهبران، مديران و مديران پروژه‌ها را خورديم و هيچ كس چيزي نفهميد و حالا تو اون خانوم را خوردي و رئيس متوجه شد. پس از اين به بعد لطفاً افرادي را كه كار مي‌كنند نخوريد.»

 

به يك نفر با قوه تخيل قوي نيازمنديم

بعد از چند هفته از استخدام يك مرد جوان، مدير منابع انساني شركت او را به دفتر خود فرا خواند .

مدير پرسيد: «اين يعني چه؟ هنگام استخدام تو گفتي كه 5 سال سابقه كار داري. اما حالا فهميديم كه اين اولين كار توست و اصلاً سابقه كار نداري.»

مرد جوان پاسخ داد: «خب در آگهي استخدام گفته بوديد كه يك نفر با قوه تخيل قوي مي خواهيد.»

 

بيچاره من

اگر آرايشگر اشتباه كند،

يك مدل جديد به كار برده است .

*

اگر خياط اشتباه كند،

مد جديد دوخته است .

*

اگر راننده اشتباه كند،

تصادف است پيش مي‌آيد .

*

اگر پزشك اشتباه كند،

همه عمل ها موفق نيستند .

*

اگر مهندس اشتباه كند،

يك اقدام و ابتكار جديد به كار بسته است .

*

اگر دانشمند اشتباه كند،

يك اختراع جديد است .

*

اگر معلم اشتباه كند،

يك نظريه جديد را توضيح داده است .

*

اگر رئيسم اشتباه كند،

من اشتباه كرده‌ام !

*

اگر من اشتباه كنم،

«اشتباه» كرده‌ام !!!

 

پرسش 45 دلاري

يك برنامه‌نويس و يك مهندس در يك مسافرت طولاني هوائي كنار يكديگر در هواپيما نشسته بودند .

برنامه‌نويس رو به مهندس كرد و گفت: «مايلي با همديگر بازي كنيم؟»

مهندس كه مي‌خواست استراحت كند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روي خودش كشيد .

برنامه‌نويس دوباره گفت: «بازي سرگرم‌كننده‌اي است. من از شما يك سوال مي‌پرسم و اگر شما جوابش را نمي‌دانستيد ۵دلار به من بدهيد. بعد شما از من يك سوال مي‌كنيد و اگر من جوابش را نمي‌دانستم من ۵ دلار به شما مي‌دهم.»

مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روي هم گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار، برنامه‌نويس پيشنهاد ديگري داد .

گفت: «خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولي اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما مي‌دهم. اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره كرد و رضايت داد كه با برنامه‌نويس بازي كند.»

برنامه‌نويس نخستين سوال را مطرح كرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر است؟»

مهندس بدون اينكه كلمه‌اي بر زبان آورد دست در جيبش كرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد. حالا نوبت خودش بود .

مهندس گفت: «آن چيست كه وقتي از تپه بالا مي‌رود ۳ پا دارد و وقتي پائين مي‌آيد ۴ پا؟»

برنامه‌نويس نگاه تعجب آميزي كرد و سپس به سراغ كامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم كامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در كتابخانه كنگره آمريكا را هم جستجو كرد. باز هم چيز بدرد بخوري پيدا نكرد. سپس براي تمام همكارانش پست الكترونيك فرستاد و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يكي دو نفر هم گپ (chat) زد ولي آنها هم نتوانستند كمكي كنند .

بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بيدار كرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد .

برنامه‌نويس بعد از كمي مكث، او را تكان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟»

مهندس دوباره بدون اينكه كلمه‌اي بر زبان آورد دست در جيبش كرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد .

 

پيمانكاري در بهشت و جهنم

روزي مقرر شد براي كساني كه عذابشان را در جهنم ديده و تمام شده و بايد به بهشت منتقل شوند پلي ارتباطي ساخته شود. جلسه اي تشكيل شد و با توجه به اينكه جهنمي ها اجازه نداشتند قبل از ديدن عذابشان داخل بهشت شوند و بهشتيان هم دوست نداشتند وارد جهنم شوند، مقرر شد كه جهنميان نيمه پلي كه در جهنم واقع شده را بسازند و بهشتي ها هم نيمه خودشان را و مقرر شد سال آينده براي افتتاح پل دوباره گردهم بيايند .

طي آن يكسال در قسمت جهنم چندين بار مناقصه بعلت نداشتن وجدان كاري، تقلب، تباني، پارتي بازي، رشوه و ... لغو و برگزاري مجدد شد .

پس از يكسال و در موعد مقرر در حالي كه هنوز مناقصه هم برگزار نشده بود، مسؤل ساخت نيمه پل در جهنم به ستوه آمد و خطاب به جهنميان گفت: «آبرويمان را برديد، حتماً حالا بهشتي ها پل را سر وقت و با كيفيت بالا ساخته اند.»

وقتي به سر محل پروژه رفتند ديدند خبري از نيمه پل بهشتي ها هم نيست! با تعجب از مسؤل بهشتي ها پرسيدند: «شما چرا نيمه پل را نساختيد؟!»

جواب دادند: «اسناد مناقصه تهيه شده و اعلاميه برگزاري مناقصه را هم همان ماه اول انتشار داديم ولي ظاهراً هيچ پيمانكاري در بهشت نيست. چون هيچكس تا حالا براي گرفتن اسناد مناقصه مراجعه نكرده!»

 

تعريف مشاغل

سياستمدار: كسي است كه مي تواند به شما بگويد به جهنم برويد منتها به نحوي كه شما براي اين سفر لحظه شماري كنيد.

مشاور: كسي است كه ساعت شما را از دستتان باز مي كند و بعد به شما مي گويد ساعت چند است .

حسابدار: كسي است كه قيمت هر چيز را مي داند ولي ارزش هيچ چيز را نمي داند .

بانكدار: كسي است هنگامي كه هوا آفتابي است چترش را به شما قرض مي دهد و درست تا باران شروع مي شود آن را مي خواهد .

اقتصاددان: كسي است كه فردا خواهد فهميد چرا چيزهايي كه ديروز پيش بيني كرده بود امروز اتفاق نيفتاد.

روزنامه نگار: كسي است كه 50% از وقتش به نگفتن چيزهايي كه مي داند مي گذرد و 50% بقيه وقتش به صحبت كردن در مورد چيزهايي كه نمي داند.

رياضيدان: مرد كوري است كه در يك اتاق تاريك بدنبال گربه سياهيه مي گردد كه آنجا نيست.

هنرمند مدرن: كسي است كه رنگ را بر روي بوم مي پاشد و با پارچه اي آن را بهم مي زند و سپس پارچه را مي فروشد.

فيلسوف: كسي است كه براي عده اي كه خوابند حرف مي زند.

روانشناس: كسي است كه از شما پول مي گيرد تا سوالاتي را بپرسد كه همسرتان مجاني از شما مي پرسد.

جامعه شناس: كسي است كه وقتي ماشين خوشگلي از خيابان رد مي شود و همه مردم به آن نگاه مي كنند، او به مردم نگاه مي كند .

برنامه نويس: كسي است كه مشكلي كه از وجودش بي خبر بوديد را به روشي كه نمي فهميد حل مي كند.

 

تفاوت‌هاي من و رئيسم

وقتي من يك كاري را دير تمام مي‌كنم، من كند هستم .

وقتي رئيسم كار را طول دهد، او دقيق و كامل است .

_______________________________________

وقتي من كاري را انجام ندهم، من تنبل هستم .

وقتي رئيسم كاري را انجام ندهد، او مشغول است .

_______________________________________

وقتي كاري را بدون اينكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم .

وقتي رئيسم اين كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است .

_______________________________________

وقتي من سعي در جلب رضايت رئيسم داشته باشم، من چاپلوسم .

وقتي رئيسم، رئيسش را راضي نگاه دارد، او همكاري مي‌كند .

_______________________________________

وقتي من اشتباهي كنم، من نادان هستم .

وقتي رئيسم اشتباه كند، او مانند ديگران يك انسان است .

_______________________________________

وقتي من در محل كارم نباشم، من يك جايي خارج از محل كار در حال گشت‌زدن هستم .

وقتي رئيسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است .

_______________________________________

وقتي يك روز مرخصي استعلاجي داشته باشم، من هميشه مريض هستم .

وقتي رئيسم در مرخصي استعلاجي باشد، او حتماً خيلي بيمار است .

_______________________________________

وقتي من مرخصي بخواهم، بايد يك جلسه دليل و توجيه بياورم .

وقتي رئيسم به مرخصي برود، بايد مي‌رفت چون خيلي كار كرده است .

_______________________________________

وقتي من كار خوبي انجام مي‌دهم، رئيسم هرگز به خاطر نمي‌آورد .

وقتي من كار اشتباهي انجام دهم، رئيسم هرگز فراموش نمي‌كند .

 

جنگ لشكر گوسفندان و شيران

لشكر گوسفندان كه توسط يك شير اداره مي‌شود، مي‌تواند لشكر شيران را كه توسط يك گوسفند اداره مي‌شود، شكست دهد.

 

 

چرخه توسعه نرم افزار

1-      برنامه نويس برنامه نرم افزار را مي‌نويسد و معتقد است كه هيچ خطايي ندارد .

2-      نرم افزار تست مي‌شود. 20 خطا پيدا مي‌شود .

3-      برنامه نويس 10 خطا را اصلاح مي‌كند و به واحد تست توضيح مي‌دهد كه 10 مورد ديگر واقعاً خطا نيستند .

4-      واحد تست نرم افزار متوجه مي‌شود 5 مورد از اصلاحات انجام شده كار نمي‌كنند و 15 خطاي جديد هم كشف مي‌كند .

5-      مراحل 3 و 4 سه بار تكرار مي‌شود .

6-      به خاطر فشار بازاريابي و اعلام عمومي زود هنگام كه بر اساس زمانبندي خوش‌بينانه برنامه نويسي انجام شده است، نرم افزار منتشر مي‌شود .

7-      كاربران 137 خطاي جديد پيدا مي‌كنند .

8-      برنامه نويس پول خود را دريافت كرده است و ديگر نمي‌توان او را پيدا كرد .

9-      تيم جديد برنامه نويسي تقريباً تمام 137 خطا را اصلاح مي‌كند اما 546 خطاي ديگر به نرم افزار اضافه مي‌كند .

10-   برنامه نويس اصلي به واحد تست نرم افزار كه پول كمي دريافت كرده‌اند از فيجي يك كارت پستال مي‌فرستد. كل افراد واحد تست كار را رها مي‌كنند .

11-   شركت رقيب فرصت طلب با استفاده از سود حاصل از فروش آخرين نسخه نرم افزار كه 783 خطا دارد، شركت را مي‌خرد .

12-   مدير عامل جديد تعيين مي‌شود. او يك برنامه نويس استخدام مي‌كند تا نرم افزار موجود را بازنويسي كند .

13-   برنامه نويس برنامه نرم افزار را مي‌نويسد و معتقد است كه هيچ خطايي ندارد ...

 

 

احمقانه ترين سوالات از بریتیش تله کام!

شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیده‌اند منتشر کرد. به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده‌اند. لیست احمقانه ترین سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده شده به شرح زیر است:

_____

مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟

مشتری : Netscape

مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست .

مشتری : اوه، ببخشید ... Internet Explorer

_____

مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه !

_____

یک مشتری نمی‌تونه به اینترنت وصل بشه ...

مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟

مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد .

مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟

مشتری : پنج تا ستاره .

_____

مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم ...

مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟

مشتری : نه .

_____

مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن .

مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟

_____

مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک مثل apple ، و حرف بزرگ مثل Victor ، و عدد 7 هست .

مشتری : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

_____

مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟

مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می‌نویسم .

مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟

مشتری : خوب، من حرف رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟

_____

مشتری : سلام، من (سلین) هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم

مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟

مشتری : آره ولی اون واقعاً گیر کرده

مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می‌کنم ...

مشتری : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درایو... هنوز روی میزمه.. ببخشید ...

_____

کاربر: کامپیوتر می گوید هر کلیدی را (any keys) فشار دهید اما من نمی‌توانم دکمه any را روی کیبوردم پیدا کنم .

_____

کاربر: من نمی‌توانم کانال‌های تلویزیون را با مانیتورم عوض کنم .

_____

کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم می‌توانید شماره تلفن او را برای من پیدا کنید .

_____

کاربر: اینترنت من کار نمی‌کند؟

مشاور: مودم را وصل کرده‌اید، همه سیم‌های کامپیوتر را چک کرده‌اید؟

کاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز کامپیوتر و مودم را از جعبه در نیاورده‌ام !

_____

کاربر: پسر 14 ساله من برای کامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمی توانم وارد آن شوم .

مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟

کاربر: نه آن را به من نمی‌گوید چون با من لَج کرده !

_____

مشاور: لطفا روی My Computer ،کلیک کنید .

کاربر: من فقط کامپیوتر خودم را دارم کامپیوتر شما پیش من نیست .

_____

مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپای ویری است که روی دستگاه‌تان نصب شده(اسپای در انگلیسی به معنی جاسوس است)

کاربر: اسپای!؟ ببینم یعنی او می تواند از داخل مانیتور وقتی لباس عوض می‌کنم من را ببیند؟

_____

کاربر: ماوس پد من سیم ندارد !

مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی داشته باشد .

کاربر: پس چگونه می تواند ماوس را پیدا کند؟ یعنی وایرلس است؟

_____

مرکز مشاوره: چه نوع کامپیوتری دارید؟

مشتری: یک کامپیوتر سفید ...

_____

مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟

مشتری : سلام... من نمی تونم پرینت کنم .

مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و ...

مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی !

_____

مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : (نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم) من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم، اماکامپیوتر هنوز میگه نمی‌تونه پیداش کنه ...

_____

مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟

مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده !

_____

مرکز : الآن F8 رو بزنین .

مشتری : کار نمی کنه .

مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟

مشتری : من کلید رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته ...

_____

مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی‌کنه .

مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟

مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم .

مرکز : کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید .

مشتری : باشه .

مرکز : کیبورد با شما اومد؟

مشتری : بله

مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه‌ای اونجا نیست؟

       
جهت دریافت خبرنامه الکترونیکی، ایمیل خود را وارد نمایید.
   
   
جهت اطلاع از برنامه های آموزشی، شماره همراه خود را وارد نمایید.